حاج ملا هادي السبزواري

63

شرح مثنوى

وَ مَن ثَنّاه فَقَد جَزّاه ، وَمَن جَزّاه فَقَد جَهِلَه . ( 1 ) كذا فى بعض خطب مولانا على عليه السلام . ( ( 529 ) ) صد هزاران دفتر اشعار بود * پيش حرف امييىاش عار بود ن 26 18 - ك 13 20 امييى : به دو يا . و امّى كتاب ناخوان و نانويس . اش عار : جناس مفروق دارد با اشعار . ( ( 531 ) ) بس دل چون كوه را انگيخت او * مرغ زيرك با دو پا آويخت او ن 26 20 - ك 13 21 مرغ زيرك : گويا كسانى باشند كه رجوع قهقرا كردند از مطلوب . ( ( 533 ) ) اى بسا گنج آگنان كنجكاو * كان خيال انديش را شد ريش كاو ن 26 22 - ك 13 22 اى بسا گنج آگنان : آگنان به گافِ فارسى ، پر كردن . و كنج در هر دو موضع اگر به ضم كاف عربى باشد ، معنى آن است كه اى بسا گوشه نشين عميق الفكر مدقق ، چه كُنج كاو كنايه از مدقق است كه در خيال انديشى حق ريشه كاو است . و تعبير از حق به خيال انديش به معنى آن است كه انديشه اش و هم و خيال است مثل محال انديش . و مىشود گنج در هر دو موضع به فتح گاف فارسى باشد ، و گاو نيز به گاف فارسى ، و گنج پر كن گنج گاو كنايه از ارباب افكار عاليه است كه گنج عقلشان پر از افكار دقيقهء عاليه است ، ولى فكر ايشان در اكتناه ذات حق تعالى ابتر است * ( وَلا يُحِيطُونَ بِه عِلْماً 20 : 110 ، ( 2 ) و فى الحديث : اِحتَجَبَ عَنِ العُقُولِ كَما اَحتَجَبَ عَنِ الأبصارِ . ( 3 ) و گنج گاو يكى از هشت گنج معروف در نزد فارسيان است ، و گويند نام گنجى است از گنجهاى جمشيد كه بهرام گور پيدا كرد به رهنمونى دهقانى ، كه به صورت دو گاو ميش و چند حيوانى ديگر از طلا بود كه شكم آنها پر از زر و جواهر بود و بهرام تمام آنها را به فقرا قسمت نمود كه همهء فقرا مستغنى گشتند . و بنا بر اين ايطا به نظر نيايد ، چه گنج گاو و ريش گاو تركيب يافته اسم شده‌اند . ( ( 535 ) ) چون زنى از كار بد شد روى زرد * مسخ كرد او را خدا و زهره كرد ن 27 2 - ك 13 25 مسخ كرد او را خدا و زهره كرد : اخبار در اين باب مختلف است ، در بعضى حكم به صحت شده كه زن زانيه اى را خدا مسخ كرد و زهره كرد ، و مرد عشارى را سهيل كرده و در بعضى اخبار از بعض ائمه ( ع ) صحت اين را استفسار كردند ، حضرت فرمود : نبوده است كه خدا اعدا را انوار مضيئه كند و باقى بگذارد اينها را مادامى كه آسمان و زمين باقى است ، و بدرستى كه باقى نماند مسوخ

--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 1 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 110 . ( 3 ) علم اليقين ج 1 ص 39 . .